از نظر رفتاري وسواس مساوي با اجتنابavoidance است
. اجتناب يعني تلاش در جهت دوري از موقعيت ها يا اشياي وسواس برانگيز . حتي اجبار، اطمينان گيري و اكراه ، خود نوعي اجتناب محسوب مي شوند
( اجبار به رويارويي خاتمه مي بخشد، اطمينان گيري مانع ادامه افكار وسواسي مي شود و اكراه نيز نوعي اجتناب تلطيف شده است كه قدرت اضطراب زايي افكار وسواسي را كاهش مي دهد ). تماس با موضوع ترس ![]()
منجر به تداعي افكار وسواسي
( كه بسيار اضطراب آور و دردناك هستند
) مي شود، پس فرد براي اينكه دچار حال بد نشود
از برانگيزان هاي وسواس اجتناب مي كند
.
اما رفتار اجتنابي ( = رفتار وسواسي ) چگونه ايجاد مي شود
؟
مورر 1939
در نظريه دو عاملي خود شكل گيري رفتار اجتنابي را اينگونه تبيين كرد كه ، اين رفتار طي دو مرحله شرطي شدن آموخته مي شود
. در مرحله اول ( يا علامت آموزي sign learning ) يك محرك خنثي مثل خون با يك واكنش اضطراب آور مثل جو متشنج و زد و خورد يا امثال آن همايند شده و شرطي مي شود. در اين مرحله فرد هر بار كه خون مي بيند به ياد آن واقعه اضطراب آور مي افتد. در مرحله دوم ( يا راه حل آموزي solution learning ) فرد ياد مي گيرد كه با انجام رفتارهاي خاصي مثل پاك گرداني و يا شستشوي مثلا خون مي تواند از تداعي افكار مزاحم و حال بد همراه آنها جلوگيري كند و به عبارتي از آن موضوع وسواس برانگيز اجتناب كند كه اين رفتار باعث آرامش موقت فرد مي شود و در نتيجه تكرار شده و همچنين به موارد مشابه تعميم مي يابد
. چون رفتار اجتنابي ( = رفتار وسواسي ) طي دو مرحله شرطي سازي ياد گرفته شده است، پس يادگيري زدايي ( و درمان ) آن حداقل دو برابر سخت تر خواهد بود
. اما اين را هم اضافه كنم كه درمان از نظر رفتاري ساده
است( البته ظاهرا
) ، بدين معني كه اگر علت وسواس اجتناب است، پس درمان آن مواجهه مي باشد.
البته بايد گفت كه مواجهه ظرافت هاي خاص خود را دارد كه تنها يك درمانگر مجرب مي تواند آنرا به درستي ترتيب دهد تا به درمان بيانجامد.![]()
