ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

درمان وسواس | آبان ۱۳۸۶

جسارت Assertiveness  مخالف سبك زندگي روان رنجور  و مهارت در قاطعيت يك چهارم درمان وسواس است.

وسواس يك اختلال اضطرابي است . اضطراب يعني ترسي كه منبع آن براي فرد ناشناخته است. ترس واكنشي هيجاني است و از تعبير فرد که موقعيت، خطرناك و تهديدي براي سلامتي اوست، ناشي مي شود . پس ترس يك هيجان است. هيجانات چهار مولفه دارند : مولفه هاي شناختي، فيزيولوژيك، رفتاري  و بيان چهره اي. به عنوان مثال ترس از نظر شناختي با نگراني، از نظر فيزيولوژيك با تعريق، تنفس سطحي و سريع، افزايش ضربان قلب،‌ خشكي دهان و ... از نظر رفتاري با فرار يا اجتناب  و از نظر مولفه بيان چهره اي با پريدن رنگ صورت،  گشاد شدن مردمك ها،  دور شدن پلك هاي پايين و بالا از يكديگر و ... مشخص مي شود.

به هر حال، ترس اساس آسيب رواني است،   و منشاء حداقل يك چهارم اختلالات رواني  اضطراب مي باشد. براساس ديدگاه  وجود نگري Existential  دو نوع اضطراب وجود دارد: 1- اضطراب وجودي: يعني، آگاهي فزاينده از اينكه،  وجود و هستي مستلزم نيستي است در فرد اضطراب موثري ايجاد مي كند تا شروع به تلاش و كوشش براي رسيدن به اهدافش كند و اين پاسخي اصيل به هستي است. 2- اضطراب روان رنجور: يعني، فرد با دروغ گفتن به خود، ديگران و طبيعت، درخود اضطراب ايجاد مي كند كه پاسخي نا اصيل و بدلي به هستي بوده  و اساس كسالت رواني مي باشد.

جالب اينكه در آموزه هاي مذهبي ما شيعيان  ترس بزرگترين گناه   و دروغ كليد همه ي گناهان  ذكر شده  و مومنين از اين هر دو گناه بزرگ نهي شده اند.




+ نوشته شده توسط ضد وسواس |

سوال توسط: صادق شیرازی

 

فرد از نتیجه ای می ترسد که اتفاق بیفتد و آن زیان و آسیب به خود یا دیگران است..... سوالم اینست که اگر فرد خودش مواجهه ای ترتیب دهد و از رواندرمانگر این اطمینان را نگیرد که واقعا این مواجهه مثلا باعث آسیب رسیدن به تو یا دیگران نمی شود برای افزایش اعتماد بنفسش بهتر نیست؟... می تواند بر این تردید که نکند این کار من واقعا دیگران را هپاتیتی کند غلبه کند و هم مثلا با زدن دهان خود به شیر آب هم بر این ترسش که نکند دیگران را هپاتیتی کند غلبه کند و هم تردیدها را از بین ببرد که واقعا این کار نکند دیگران را هپاتیتی کند....... یعنی اینجور نباشد که با اطمینان رواندرمانگر با پیش فرض به مواجهه بپردازد که ته ذهنش خیالش راحت است که  خوب رواندرمانگرم این مورد خاص رو گفته که انتقال هپاتیت صورت نمی گیره... با تکیه بر رواندرمانگر به جنگ با این ترسش بره... تک و تنها نره.... باز هم آویزون بشه...

پاسخ: از سوال شما بر می آید که با فن مواجهه آشنایی داشته باشید . اما سوال این است که هر کسی می تواند  و باید اقدام به ترتیب دادن مواجهه برای خود بکند؟

باید گفت که در ابتدای درمان  تنها درمانگر است که می تواند مواجهه راستین برای مراجع طراحی کند . اما پس از آنکه فرد مبتلا به زیر و بم این فن آشنا شد خودش به تنهایی و یا با یک راهنمایی کلی درمانگرش می تواند مواجهه برای خودش ترتیب بدهد که البته این مواجهه ارزش درمانی بالاتری هم دارد .

اما این را هم باید بگویم که از سوال شما این برداشت را کردم که  خودتان هم در پی اطمینان گیری هستید !!!! اینطور است؟

+ نوشته شده توسط ضد وسواس |

از نظر رفتاري وسواس مساوي با اجتنابavoidance  است . اجتناب يعني تلاش در جهت دوري از موقعيت ها يا اشياي وسواس برانگيز . حتي اجبار، اطمينان گيري و اكراه ، خود نوعي اجتناب محسوب مي شوند  (  اجبار به رويارويي خاتمه مي بخشد، اطمينان گيري مانع ادامه افكار وسواسي مي شود و اكراه نيز نوعي اجتناب تلطيف شده است كه قدرت اضطراب زايي افكار وسواسي را كاهش مي دهد ). تماس با موضوع ترس منجر به  تداعي افكار وسواسي  ( كه بسيار اضطراب آور و دردناك هستند ) مي شود، پس فرد براي اينكه دچار حال بد نشود  از برانگيزان هاي وسواس اجتناب مي كند .

اما رفتار اجتنابي ( = رفتار وسواسي ) چگونه ايجاد مي شود ؟

مورر 1939 در نظريه دو عاملي خود شكل گيري رفتار اجتنابي را اينگونه تبيين كرد كه ، اين رفتار طي دو مرحله شرطي شدن آموخته مي شود . در مرحله اول ( يا علامت آموزي sign learning  ) يك محرك خنثي مثل خون با يك واكنش اضطراب آور مثل جو متشنج و زد و خورد يا امثال آن همايند شده و شرطي مي شود. در اين مرحله فرد هر بار كه خون مي بيند به ياد آن واقعه اضطراب آور مي افتد. در مرحله دوم ( يا راه حل آموزي  solution learning  ) فرد ياد مي گيرد كه با انجام رفتارهاي خاصي مثل پاك گرداني و يا شستشوي مثلا خون  مي تواند از تداعي افكار مزاحم و حال بد همراه آنها جلوگيري كند و به عبارتي از آن موضوع وسواس برانگيز اجتناب كند كه اين رفتار باعث آرامش موقت فرد مي شود و در نتيجه تكرار شده و همچنين به موارد مشابه تعميم مي يابد . چون رفتار اجتنابي ( = رفتار وسواسي ) طي دو مرحله شرطي سازي ياد گرفته شده است، پس يادگيري زدايي ( و درمان ) آن حداقل دو برابر سخت تر خواهد بود . اما اين را هم اضافه كنم كه درمان از نظر رفتاري ساده است(  البته ظاهرا  ) ، بدين معني كه اگر علت وسواس اجتناب است، پس درمان آن مواجهه مي باشد.

البته بايد گفت كه مواجهه ظرافت هاي خاص خود را دارد كه تنها يك درمانگر مجرب مي تواند آنرا به درستي ترتيب دهد تا به درمان بيانجامد.

+ نوشته شده توسط ضد وسواس |

سوال توسط: صادق شیرازی

 

در مورد ((نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 19:25 )) موردهای 1 و 4 سوالی داشتم   :
1) محیط پر از تردید را با چه خصوصیاتی میشناسید؟
2) آیا من اجازه دارم بعضی اوقات فکر مزاحم داشته باشم؟!..

پاسخ:

محیط را می توان به دو بخش درون روانی و  محیط برونی تقسیم کرد : در محیط درون روانی وسواسی دارای احساس نا ایمنی و اضطراب است و   از نظر شناختی  هم دچار شک و تردید می باشد. اما در محیط برونی فرد وسواسی در خانواده ای زندگی می کند که نا ایمنی و تردید را القاء می کند  . یعنی ارتباطات مبهم در چنین خانواده هایی تولید تردید و نا ایمنی می کند .

در پاسخ سوال دوم باید بگویم که اگر شخصی بخواهد هیچ گونه فکر مزاحمی نداشته باشد   اولا چنین چیزی امکان پذیر نیست  و ثانیا قطعا وسواس دارد  چون این خود نوعی بی نقص گرایی است  و البته وسواسی ها اینگونه هستند که تصور می کنند نباید هیچگونه فکر مزاحمی داشته باشند.

شایان ذکر است که افکار  احساسات   و  اعمال تا زمانی که در روند عادی زندگی اختلال ایجاد نکنند       باعث پریشانی و درماندگی فرد نگردند   و از نظر دیگران عجیب و غریب نباشند مرضی محسوب نمی شوند.

+ نوشته شده توسط ضد وسواس |

سوال توسط: سحر

 

با سلام
من کمی وسواس دارم بیشتر در مورد شستن دست مثلا اگر در جایی مایع دستشویی نباشد و حتی به جای آن صابون باشد بدم می آید  در مسافرتها دیده ام که همراهانم بعد از دستشویی دستشان را محکم با آب خالی شسته اند و گفته اند که در صورت نبود مایع یا صابون آب خودش به تنهایی پاک کننده است ولی در کل مسافرت دیگر به من خوش نمی گذرد  چون فکر می کنم آن شخص کثیف است و با تماس با من یا وسایل من الودگی را انتقال می دهدمیشود در مورد این مسئله به من توضیح دهید  چون مردها مثل خانمها خیلی به این مسائل اهمیت نمی دهند و این می تواند برای من در آینده مشکل ساز شود  با تشکر از شما...

پاسخ:

سحرخانم وسواس از یک اکـــــــــــــــــراه کوچک مثل آنچه گفتی شروع می شود . آنچه مطرح کردی مرا بسیار متاثر کرد  زیرا  می تواند نشانه کاملا بدی باشد . اما  حدس می زنم  شما جوانتر از آن هستید که وسواس در شما ریشه دار شده باشد پس جای امیدواری هست . توصیه می کنم هرچه زودتر به یک درمانگر مجرب و دلسوز مراجعه کنید تا از شکل گیری کامل وسواس در آینده پیشگیری نمایید.

+ نوشته شده توسط ضد وسواس |

ريشه زيستي وسواس به سه بخش تقسيم مي شود: 1- وراثت 2- بيوشيمي مغز 3- عملكرد ناهنجار نواحي خاصي از مغز.

وراثت: مطالعات درباره عوامل وراثتي نشان مي دهد كه اختلال اضطرابي وسواس – اجبار مولفه وراثتي قابل توجهي دارد... واضح است كه ميان عوامل وراثتي و  اين اختلال ارتباط وجود دارد، ولي احتمالا هيچ اختلال اضطرابي نتيجه مستقيم يك ناهنجاري مندلي نيست. در بررسي هاي انجام شده در مورد ميزان همگامي دوقلوها از نظر ابتلا معلوم شده كه ميزان همگامي دو قلو هاي تك تخمكي بسيار بيشتر از ميزان همگامي دوقلوهاي دو تخمكي است ( كه اين مي تواند نشانه وجود مولفه وراثتي باشد ).  با بررسي خانواده هاي  مبتلايان  هم معلوم شده است كه سي و پنج درصد از بستگان درجه اول اين افراد، خود به همين اختلال دچار هستند ( البته اگر طيف اختلالات وسواسي را در نظر بگيريم اين درصد بيش از اينها خواهد بود، يعني بر اساس مشاهدات باليني تقريبا از هر دو نفر يكي مبتلا به اين اختلال مي باشد!!!! ).

بيوشيمي: بنا به اعتقاد برخي از دانشمندان  وسواس به دليل پايين بودن سطح فعاليت يكي از انتقال دهنده هاي عصبي (neurotransmitter)  به نام سروتونين ايجاد مي شود. فرضيه كمبود سروتونين از پژوهش هايي كه تاثير داروهاي ضد افسردگي را بررسي كرده اند، بدست آمده است.  اين دارو ها همواره موثرتر از داره نماها بوده اند. ( واقعا؟!!!!  ).

عملكرد ناهنجار نواحي خاصي از مغز:  مشخص شده است كه سه بخش از مغز در وسواس دچار ناهنجاري عملكرد هستند: 1- ناحيه حدقه اي orbital region   در كرتكس پيشاني frontal cortex  2 -هسته دمدار caudate nuclei   كه بخش هايي از هسته هاي قاعده اي  basal ganglia  در زير كرتكس مغز مي باشند 3- تالاموس.

متاسفانه درمان هايي كه بر اساس نظريه آسيب شناسي زيستي ارائه مي شود همواره ناموفق بوده است. چون هنوز از نظر ژنتيكي به يافته قطعي دست نيافته ايم پس در اين زمينه كار موثري نمي توان كرد. داروها حداكثر بر عمل و احساس تاثير مي گذارند و  از اثرگذاري بر فكر مزاحم كه پشتوانه شناختي وسواس مي باشد، عاجزند ( واقعا چطور ممكن است يك دارو در آدمي فكر جديدي ايجاد كند؟ جزء اين فکر که من وسواسي هستم و بايد دارو بخورم. پس درمان و حذف وسواس چه مي شود؟!!!!  ).  در گذشته جراحي هايي در مغز جهت درمان وسواس صورت مي گرفت به اين اميد كه ارتباط برخي مناطق را با بخش هاي ديگر مغز قطع كنند تا وسواس فرد بهبود يابد!  غافل از اينكه اين مداخلات منجر به عوارض جانبي جبران ناپذيري در فرد شده و هيچ تاثيري بر وسواسش ندارد!  نترسيد، در حال حاضر ظاهرا اين جراحي ها منسوخ شده است. و اما درباره شوك درماني (E.C.T) بايد گفت كه اين درمان غير انساني نيز ناموفق است و باعث مي شود درمان دشوار وسواس    دشوارتر گردد ( البته اگر در اين حالت درمان اتفاق بيفتد!   ).

به طور خلاصه تمامي مداخلات زيستي در درمان وسواس نه تنها به بهبود اختلال منجر نمي شوند بلكه عوارض جانبي جبران ناپذيري در پي دارند!!!!

از نظر انجمن شفاي وسواس ايران جراحي مغز، شوك درماني و دارو درماني براي درمان فرد وسواسي مطلقا ممنوع است.

براي توضيح بيشتر بايد بگويم كه اگر مغز و روان را به سخت افزار و نرم افزار در كامپيوتر تشبيه كنيم، اختلال اضطرابي وسواس – اجبار مربوط به نرم افزار ( روان ) مي باشد كه دستكاري در سخت افزار ( مغز ) تاثيري بر آن ندارد.

 

 

 

+ نوشته شده توسط ضد وسواس |